خرید بک لینک

نمانده شعر و حرفی از دل تنگ

به سر سودایی از آینده ای منگ

توانی نیست جز یک صبر بی مرز

دل از شیشه ولی در قالب سنگ

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

وای از این وحشت بی صبر که پیگیر من است

روز و شب بی سر و سامان و چه دل گیر من است

نه زمانش به حساب است و نه در بند مکان

حيف از این وصلت بد بخت که در گیر من است

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

بدون عشق، انسان در کویر است

میام خار و طوفان چون حریر است

چو رمز و راز الماس و دل سنگ

درونش عیش و بیرونش فقر است

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

ریشه ام می سوزد اما شاخ و برگم یخ زدست

من خمارم، کو شرابم، گرچه جانم "می" زدست

عاشقم من، همچنانم وصل معشوق آرزوست

هرچه من بی تابم اما، عشق از عشقم دل زدست

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

با هزاران چهره خود را وصل یاران کرده ایم

طبق احساسات دلبر، صلح و عصیان کرده ایم

فکر ما درد فراق و فرق ما شوق وصال

هر زمستان را بدینسان چون بهاران کرده ایم

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

تو بشنو

با توام ای تو

که بی تو این تمام من فقط توخالی و پوچ

یکی بی تو که بی تو هیچ کس نیست.

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

همچو شیری سر به زیری، جنگلت در دست کیست؟

فکر فردایی غریبی ، آرزویت عشق چیست؟

رهرو راه خودت گشتی پر از شیب و فراز

اینهمه پستی بلندی، آخرش افسانه نیست؟

برچسب: نویسنده: یلدا طاهری تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 14:56

صفحه بندی